بلاگرز

تمامی اطلاعات, خبرها و مقالات بصورت خودکار از سایت های فارسی دریافت و با ذکر منبع نمایش داده می شوند و بلاگرز هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای آنها ندارد .
تولبار و نحوه استفاده از آن

تبلیغات

***

خیریه مهربانه

خیریه مهربانه

پست ثابت

همت 110

تبلیغات

همت 110


داستان خوشبختی

:: داستان خوشبختی

داستان خوشبختی

یک تاجر آمریکایی نزدیک یکی از روستاهای مکزیک ایستاده بود. در همان موقع یک قایق کوچک ماهیگیری رد شد که داخلش چند تا ماهی بود.

تاجر از ماهیگیر پرسید: چقدر طول کشید تا این چند تا ماهی رو گرفتی؟ ماهیگیر: مدت خیلی کمی.
تاجر: پس چرا بیشتر صبر نکردی تا بیشتر ماهی گیرت بیاد؟ ماهیگیر: چون همین تعداد برای سیر کردن خانواده ام کافی است.
تاجر: اما بقیه وقتت رو چیکار می کنی؟ ماهیگیر: تا دیر وقت می خوابم, یه کم ماهی گیری می کنم, با بچه ها بازی میکنم بعد میرم توی دهکده و با دوستان شروع می کنیم به گیتار زدن. خلاصه مشغولیم به این نوع زندگی.
تاجر: من تو هاروارد درس خوندم و می تونم کمکت کنم. تو باید بیشتر ماهی گیری کنی. اون وقت می تونی با پولش قایق بزرگتری بخری و با درآمد اون چند تا قایق دیگر هم بعدا اضافه میکنی. اون وقت یه عالمه قایق برای ماهیگیری داری!
ماهیگیر: خوب, بعدش چی؟
تاجر: به جای اینکه ماهی ها رو به واسطه بفروشی، اونا رو مستقیــما به مشتری ها میدی و برای خودت کار و بار درست می کنی. بعدش کارخونه راه می اندازی و به تولیداتش نظارت میکنی. این دهکده کوچک رو هم ترک می کنی و می روی مکزیکوسیتی! بعد از اون هم لوس آنجلس! و از اونجا هم نیویورک. اونجاست که دست به کارهای مهم تری می زنی.
ماهیگیر: این کار چقدر طول می کشه؟
تاجر: پانزده تا بیست سال! ماهیگیر:
اما بعدش چی آقا؟
تاجر: بهترین قسمت همینه,در یک موقعیت مناسب که گیر اومد میری و سهام شرکت رو به قیمت خیلی بالا می فروشی! این کار میلیون ها دلار برات عایدی داره. ماهیگیر: میلیون ها دلار!
خوب بعدش چی؟
تاجر: اون وقت بازنشسته می شی! میری یه دهکده،ساحلی کوچیک! جایی که می تونی تا دیر وقت بخوابی! یه کم ماهیگیری کنی, با بچه هات بازی کنی! بری دهکده و تا دیروقت با دوستات گیتار بزنی و خوش بگذرونی..
مکزیکی نگاهی به مرد آمریکایی کرد و گفت :خب من الانم که دارم همین کارو میکنم!!!

منبع : دلنوشته های یک بازنشسته(جهانمردی شهرضا) |داستان خوشبختی
برچسب ها : ماهیگیر ,ماهی ,تاجر ,بعدش ,قایق ,ماهیگیری ,بعدش چی؟تاجر ,ماهی گیری ,بیشتر ماهی ,داستان خوشبختی

ایج استهبان

:: ایج استهبان

ایج استهبان

این ایام موسم گردشگری است اگر طرف استهبان فارس و منطقه ایج رفتید منطقه سرسبزی  وجود دارد به نام بن دره که در انتهای آن در دل کوه این مسجد وجود دارد که به احتمال قوی از آثار باستانی قبل از اسلام است 39 سال قبل من این عکس را که تیپ جوونای آن روزهاست در اردو آنجا گرفتم ولی دیگر قسمت دیدن آنجا میسر نشد

منبع : دلنوشته های یک بازنشسته(جهانمردی شهرضا) |ایج استهبان
برچسب ها : استهبان ,وجود دارد

شجریان

:: شجریان

شجریان

خبر بیماری استاد آواز ایران همه اهالی هنر و دوستداران موسیقی را نگران کرد

و هرکس به نوعی نگرانیش را ابراز کرد 

انشاءالله ایشان سلامتی خود را باز یافته و همچنان صدای دلنشینشان گوش نواز دوست دارانش باشد .

برخيز وبخوان قُمري ِ دوران ،شجريان
اي بسته به تو دل ،همه ايران ،شجريان

استاد صدا،حضرت عشق،اي نفست سبز
مرغ سحر ِشهر خراسان ،شجريان

يک عمر سلامت شده سرمستي ِ رندان
اين بار سلام ازهمه رندان ،شجريان

همراه شدي بادل مردم،همه ايام
درحزن ِ بم و ماتم ِ کرمان ،شجريان

ازخون جوانان وطن لاله دميده
نگذشته اي از خون جوانان شجريان

باتار ِ عليزاده شدي،گاه غزلخوان
گاهي به دل ِ نغمه ي کيهان شجريان

گاهي به سکوت و شب ودشتي وکويرت
يا " آه..." اميد ِ نم ِ " باران " شجريان

باريده ام از اوج صدايت به حضيض ِ
سرهاي فروخفته به دامان ،شجريان

قربان ِ مسلماني ِ بي رنگ وريايت
يک بار دگر سربده قرآن شجريان

هم بانگ ِ همايون ِ خلف زاده ات عشق است
هم ناي ِ سه تار و دف ِ مژگان شجريان

لطفي شده شيداي شما، من چه بگويم؟
من دخترک ِ لال ِ فراهان، شجريان

برخيز عزيز ِ دل ِ ايران، نفس ات گرم
برخيز زبستر شجريان، شجريان .....

#لیلا_کاظمی_فراهانی

منبع : دلنوشته های یک بازنشسته(جهانمردی شهرضا) |شجریان
برچسب ها :

تحویل سال 95

:: تحویل سال 95

تحویل سال95   در میان دوستان تلگرام گفتم

چند ساعت به سال تحویل است
قیل و قالی درون این ایل است

نود و چار رفت و آمد پنج

گذر عمر روبه تعجیل است

زندگانی به مهر و عشق وامید
وتلگرام و لاین تکمیل است .

لبهاتان پرلبخند
جهانمردی .شهرضا

هر روزتان نوروز  نوروزتان پیروز

منبع : دلنوشته های یک بازنشسته(جهانمردی شهرضا) |تحویل سال 95
برچسب ها : تحویل

جشن نوروز در انجمن آشفته شهرضا

:: جشن نوروز در انجمن آشفته شهرضا
امروز دوشنبه 24 اسفند 94 اعضای انجمن آشفته شهرضا در آخرین گرد هم آیی خود جشن نوروزی گرفتند و این روز خجسته را گرامی داشتند   و پیشاپیش فرا رسیدن این روز خجسته را به هم شاد باش گفتند .

برای دیدن سایر عکس ها که آقای ملکی عکاس با ذوق سینا خبر زحمت آن را کشیدند کلیک نمایید

شهرضا

منبع : دلنوشته های یک بازنشسته(جهانمردی شهرضا) |جشن نوروز در انجمن آشفته شهرضا
برچسب ها : آشفته شهرضا ,انجمن آشفته ,انجمن آشفته شهرضا

مردان امروز بچه های دیروز

:: مردان امروز بچه های دیروز

مردان امروز بچه های دیروز

دانش آموزان عزیز :

در زندگی لحظات مثل برق می گذرد و لحظات خوب دانش آموزی و باهم بودن از ایامی است که تا درون آن هستی متوجه نیستی وقتی از آن گذشتی بر لحظه لحظه اش افسوس می خوری فقط از چهار تن از این عزیزان حاضر در این عکس اوایل دهه 80 در مدرسه تربیت شهرضا  یاد کنم و بقیه بگذریم

نفرات جلویی از راست آقایان کوهی که امروز از روحانیون خوب و دوست داشتنی است دومی آقای ربیعی  وکیل است و دفترش روبروی دادگستری شهرضا سومی شهریار خان احمد در همان سال در رودخانه زاینده رود که آنسال پر آب بود !!! متاسفانه غرق شد و چهارمی آقای محمد صادق مشهدی کنار پارک بوستان مغازه گوشت فروشی دارد .

پس

عزیزان قدر یکدیگر بدانید

که چندی دیگر هر کس راه خودش را می رود

مدرسه راهنمایی تربیت شهرضا اوایل دهه 80

منبع : دلنوشته های یک بازنشسته(جهانمردی شهرضا) |مردان امروز بچه های دیروز
برچسب ها : مردان امروز

شبستان گمنام یک مسجد

:: شبستان گمنام یک مسجد

شبستان گمنام یک مسجد

انجام انتخابات در همه مناطق کشور به خوشی و خوبی و با سلامت کامل به شکر خدا به پایان رسید .اما شهرضا هنوز به نتیجه قطعی نرسیده و باید مردم فهیم شهرضا و دهاقان در مرحله بعدی وکیل دوره دهم مجلس شورای اسلامی را تعیین نمایند . انشاءالله  مردم آگاه با حضورشان این شاهین را با مسئولیت خطیرش بر شانه یکی از این دو بزرگوار خواهند نشاند  . اما قصد من موشکافی انجام این تحول سیاسی نیست..قصدم بیان و معرفی مکانی به همشهریان عزیز بود که در این روز با آن آشنا شدم . و باعث شد که بیش از پیش به فرهنگ و میراث فرهنگی شهرم افتخار کنم .

 مسجد مشهدی علی اصغر صدری در اواسط خیابان صاحب الزمان شهرضا در کوچه ی روبروی بیمارستان واقع است . روز  7 اسفند 94 روز انتخابات مجلس دهم و مجلس خبرگان این مسجد  یکی از حوزه های انتخاباتی بود . جهت انجام انتخابات به همراه جمعی از دوستان همشهری در اینجا به برگزاری شایسته این امر مهم مشغول بودیم . ایام برگزاری این امور اجتماعی  روزهای خاطره انگیزی است از جمله دیدار دوستانی که شاید سالها از آنان بی خبر بوده ایم از دستاورد های حاشیه برگزاری  انتخابات است . که ذکر آن نیاز به وقت دیگری دارد .  یکی دیگر از نتایجش آشنایی برگزار کنندگان با مکانهایی است که انتخابات در آن انجام میشود مکانهایی که شاید برای اولین بار به آنجا رفته اند  .

در این روزها ساعات زیادی با تورم جمعیت روبرو می شویم و در مقابل گاهی نیز در زمان استراحت ظهر ارباب رجوع کمتری پای صندوق ها  هستند . در زمان خلوت بودن مسجد خادمش پیشنهادکرد اگر مایلیم شبستان قدیمی را ببینیم با او برویم . در ابتدا متعجب شدم چون این ساختمان کاملا جدید و فلزی است  چگونه می تواند شبستان قدیمی داشته باشد . در هر صورت من و یکی دو تن از دوستان همراهیش کردیم . وارد سالن مسجد  شدیم فرش را کنار زده یک درب آهنی در کف مسجد ظاهر شد . دریچه را بلند کرد . فضایی کاملا تاریک نمایان شد . من چراغ قوه موبایل را روشن کردم . با تعجب شاهد یک مسجد با فضای سنتی در زیر زمین  شدم . در این حال آقای کاظمینی خادم مسجد تنها لامپ موجود را در آنجا روشن کرد .

در میان شبستان قدیمی چندین ستون سنگی بلند به چشم می خورد که نگاه دارنده ادامه ستون ها و سقف زیبای آجری بود . قسمتهایی از دیوار ها را با گج پوشانده وشبیه آجر کاری منقش نموده بودند . روی دیوار ها چند قسمت برجسته وجود داشت که محل قرار دادن چراغهای پیه سوز در قدیم  بوده است . شاید به دلیل استفاده از این چراغها و دود ناشی از آن دیوار های سیاه شده اش را در دهه های اخیر گچ کرده بودند . محراب و نقشهای روی آن هر چند کمی تخریب شده بود ولی با مرمت میتوان بازسازیش نمود . از آنجا که خوشبختانه میراث فرهنگی بر ساخت و ساز سالن جدید روی شبستان قدیمی نظارت نموده از تخریب کلی جلوگیری کرده اند و فقط محل عبور ستونهای فلزی طبقه بالا در این پایین کنار دیوار قابل مشاهده است که با پوشش مناسبش میتوان آنرا زیر کار مخفی کرد تا این ستونهای فلزی هم  به چشم دیده نشود .

در مورد قدمت آن با توجه به آنچه دوستان می گفتند قدمتی در حدود دویست و پنجاه سال دارد که با این حساب باید در زمان قاجار ساخته شده باشد هرچند نوع ساختمان به مسجد خان و مسجد نو نزدیک است و شاید متعلق به قبل ار این باشد  . دو درب ورودی داشته و قسمت خواهران و برادران جدا بوده اما فعلا همین درب البته با کمی سختی قابل تردد است . تعمیر و مرمت آن را اگر بانیان خیربا مساعدت و همراهی میراث فرهنگی به نحو صحیح انجام دهند  میتوان از آن برای امور فرهنگی و هنری مسجد استفاده کرد و در ایام خاص جهت مراسم اعیاد و سوگواریها نیز از آن بهره جست . به هر حال در راستای حرکت کشور به سوی ارزش نهادن به میراث فرهنگی  مسئله مرمت و راه اندازی این شبستان باید از طرف مردم فهیم و مسئولین دلسوز شهرضا به جد پیگیری و انجام گردد . به امید روزی که قدر این ذخایر معنوی فرهنگی شهرمان شهرضا را بیشتر بدانیم و  به سادگی و با سهل انگاری هایمان آنها را یکی یکی از دست ندهیم چون اگر درست بیندیشیم چاه های نفت کشور مان در میان این گنجینه های پر بها نهفته است .

  مصطفی جهانمردی  اسفند 94 

شبستان مسجد

شبستان مسجد

شبستان مسجد

شبستان مسجد

تصاویری از شبستان قدیمی

مسجد مشهدی علی اصغر صدری شهرضا

مسجد مشهدی علی اصغر صدری

مسجد مشهدی علی اصغر صدری شهرضا

در زیر این ساختمان جدید

 شبستان تاریخی عکسهای فوق وجود دارد

منبع : دلنوشته های یک بازنشسته(جهانمردی شهرضا) |شبستان گمنام یک مسجد
برچسب ها : مسجد ,شبستان ,شهرضا ,انجام ,انتخابات ,فرهنگی ,شبستان قدیمی ,میراث فرهنگی ,اصغر صدری ,مسجد مشهدی ,صدری شهرضا

توفیق اجباری

:: توفیق اجباری

توفیق اجباری

در زندگی گاهی مواردی پیش می آید که موجب رنجش انسان می گردد ولی گاهی پیامدش موجب استواری و پیشرفت و مقاومت فرد در زندگی می گردد . یادم هست در جوانی دوستی داشتم که با جمله ای در یک جمع دوستانه موجب تحقیر دوست دیگرمان شد و او که سخت رنجیده بود آنگونه دست به تغییر در زندگیش شد که طرف مقابل از کرده اش پشیمان گردید .

من در تمام زندگیم همیشه در تکاپوی حفظ حرمت و کرامت دیگران بوده و هستم ولی امروز در یکی از کامنت ها با مشاهده یکی دو جمله ناروا توفیق اجباری شاملم شد و طبع شعرم را که مدتها به کار نگرفته بودم گل کرد و چون از یاوه گویی فراریم کوتاه و مختصر  این چند بیت را در جواب این بزرگوار بر کاغذ نگاشتم  که تقدیم به مهمان  نا آشنا ی وبلاگم آقا یا  احتمال قوی خانم  با نام( کلفَت) !!

در زمانه   گر  که خان   یا     کلفتی      

عمر صد ساله است همچون ساعتی

ای خوش آنکس کو ادب را پیشه کرد     

قبل هر حرف و کلام اندیشه کرد

چون دهان بر یاوه ها وا می کنی   

اندرون خویش رسوا می کنی

گوش خود واکن اگر داری تو حس      

(کی شود دریا زپوز سگ نجس )

من نگویم حرف مولاناست این   

او به اوج آسمان من در زمین

نه هنرمندم نه اهل شاعری   

نه مرا باشد به کاری ماهری

ما به مهر و مهرورزی زنده ایم      

بر تمام اهل دل ما بنده ایم

ما زبازار فسون وارسته ایم      

دل به عشق مهربانان بسته ایم

گویمت من یک سخن گر بامنی    

می دهی تاوان اگر دل بشکنی

                                                             مصطفی جهانمردی 5 اسفند 94

 

منبع : دلنوشته های یک بازنشسته(جهانمردی شهرضا) |توفیق اجباری
برچسب ها : موجب ,اجباری ,توفیق ,توفیق اجباری

با دوستان

:: با دوستان

با دوستان

گاهی که دوستانی را پس از چندین سال زیارت می کنی جانی دوباره می گیری و امروز از این روز ها بود

دوستانمصطفی جهانمردی  - حاج مسیح الله تسلیم - عباسعلی فرجام و حسین حیدر پور

دوستان

 از چپ  آقایان جهانمردی و حیدر پور و پورحسین و دوستان دیگر

دوستان

از راست آقایان سبزواری - مرادخانی - دهقان

دوستان

از راست آقایان علی طالبیان  - حسین حیدر پور - اسماعیل مجیری - محسن آقاسی - رحمت الله براهیمی - حیدر حیدر پور و اصغر رضایی

منبع : دلنوشته های یک بازنشسته(جهانمردی شهرضا) |با دوستان
برچسب ها : حیدر ,آقایان ,دوستان ,راست آقایان ,حسین حیدر

دوستان هونجان

:: دوستان هونجان

دوستان هونجان

دیروز قسمت شد در هونجان بودم البته با همراهی دوستان خوب آن دیار . روز بسیار خوبی بود چون دوستان آن سالهای دور را از نزدیک دیدار کردم . هرچند حضورم مصادف با یک برنامه تشریفاتی اداری به مناسبت پدافند غیر عامل بود ولی عامل خوبی برای برای دیدن همکاران سالهای اول انقلاب شد .

دیدن آقای حاج حسینقلی قائدیها مرد بزرگ و نیکو کار و نیکو اندیشی که تمام زندگیش را وقف خدمت به مردم آن دیار نموده که این کار بر کسی پوشیده نیست وی اولین مدیر کاریم بود وی همان سال 57 باز نشسته گردید  . پسر این بزرگوار آقای حاج محمدحسن قائدیها مدیر کل آموزش و پرورش استان اصفهان است که این سفر به همت و همراهی این عزیز انجام گرفت هنوز مثل آنسالهایی که به مدرسه ما سر می زد و یک دانش آموز دبیرستانی بود همچنان خونگرم و صمیمی است . دوست دیگر ی که دیدنش مرا شادمان کرد آقای بهرام احتشامی است که اوایل انقلاب دانش آموزمان بود و اکنون یکی از معاونین و مشاورین اداره کل اصفهان است و پس از سی و چهار سال وی را دیدر نمودم . در این روز دیدار  دوستان دیگری نیز از جمله آقای حاج نصرالله قائدیها دومین مدیر مدرسه ام نصیبم شد .مسئولین اداری شهرضا آقایان گلابی  فرماندار و نماینده شهرضا خانم محمودی و آقای ملکیان رییس آموزش و پرورش و همچنین مدیر کل امور عشایر استان همراه جمعی دیگر از روسا و مسئولین ادارات شهرضا  در این مراسم حضور داشتند .

هونجان حاج قائدیها

هونجان

از راست آقایان حاج محمدحسن قائدیها  حاج نصرالله قائدیها و بهرام احتشامی

هونجان

 

هونجان

مسئولین اداری شهرضا و استان و خانم محمودی نماینده شهرضا در حال اهدای جوائز

 http://www.sinakhabar.ir/wp-content/uploads/2016/10/shahreza-1-2.jpg

گالری عکس سایت سینا خبر

منبع : دلنوشته های یک بازنشسته(جهانمردی شهرضا) |دوستان هونجان
برچسب ها : دوستان ,آقای ,شهرضا ,مدیر ,قائدیها ,هونجان ,نماینده شهرضا ,خانم محمودی ,اداری شهرضا ,مسئولین اداری ,بهرام احتشامی ,مسئولین اداری شهرضا

محسن مجدم

:: محسن مجدم

محسن مجدم

از مهر 71 تا مهر 95
سالها از او خبری نداشتم تا اینکه روزی در وبلاگم پیامی گذاشت و از اوضاعش کمی باخبر شدم بعد از اون گاهی باشماره اش تماس میگرفتم یا اینکه اونو اتفاقی در خیابان میدیدم . مرحوم محسن مجدم زمانی که اوایل دهه هفتاد تاریخ و هنر درس میدادم در مدرسه راهنمایی تربیت دانش آموزم بود مهربان و باذوق بود تنها نقاشی که از آن سالهای خاطره انگیز بچه ها دارم از اونه هر وقت نقاشی اونو میدیدم یادش میافتادم در نقاشیش هم مثل زندگیش غمی از تنهایی موج میزد همانطور که در نوجوانی بالای نقاشیش کلمه تنهایی را نوشته بود تا اینکه چند روز قبل عکسشو روی یک اعلامیه بر دیوار دیدم و حسرت دیگری بر حسرت از دست دادن دوستی دیگر افزوده شد یادش گرامی و روحش شاد
مصطفی جهانمردی مهر ماه  95

محسن مجدم

منبع : دلنوشته های یک بازنشسته(جهانمردی شهرضا) |محسن مجدم
برچسب ها : اینکه ,مجدم ,محسن ,محسن مجدم

قابی از عکسهای عاشورای 95

:: قابی از عکسهای عاشورای 95
قابی از عکسهای عاشورای 95

عاشورا 95

عاشورا 95

عاشورا 95

عاشورا 95

عاشورا 95

عاشورا 95

عاشورا 95

عاشورا 95

عاشورا 95

عاشورا 95

عاشورا 95

عاشورا 95

عاشورا 95

عاشورا 95

یکی از برکات ایام تاسوعا و عاشورا دیدار دوستان و آشنایانی است که شاید ماه ها و یا سالهاست ندیده ایم  اگر از این منظر هم به این واقعه نگاه کنیم پی می بریم که این خودش نعمت بزرگی است که موجب همدلی و صله رحم دوستان و آشنایان می شود موردی که شاید کمتر به آن توجه کرده ایم .

منبع : دلنوشته های یک بازنشسته(جهانمردی شهرضا) |قابی از عکسهای عاشورای 95
برچسب ها : عهای عاشورای

شهرضا وعکسهایی از عاشورا سال 92

:: شهرضا وعکسهایی از عاشورا سال 92
شهرضا وعکسهایی از عاشورا سال 92

عاشورا 92

جهانمردی و برادران میرزایی

پدران و فرزندان

دعا

دعای شام غریبان

آقای بهرامی  جلوی  بیت الاصغر

آقای علی میرزایی در حال خواندن دعا در بیت الاصغر

منزل گلزاری

دعا در شام غریبان در بیت الاصغر شهرضا

 

منبع : دلنوشته های یک بازنشسته(جهانمردی شهرضا) | شهرضا وعکسهایی از عاشورا سال 92
برچسب ها : الاصغر ,شهرضا ,شهرضا وعهایی

کاش گفته بودم

:: کاش گفته بودم

کاش گفته بودم

گاهی موقعیت ها یی را مشاهده میکنیم که شاید دیگر برایمان تکرار نشود موقعیت ها و اتفاقاتی که حضور و قرار گرفتن در آن ایجاد روحیه و نشاط می کند . افتتاح ساختمان خانه امید بازنشستگان شهرضا واقع در پشت پارک ملت از این دست موقعیت ها بود . خورشید های فراوانی  از تجربه و عشق و امید فضای این مکان را روشن کرده بود . عشق دیدار دوستان و باز شدن دری به سوی همراهی و امید آنها را از صبح خیلی زود به این مکان کشانده بود . هرچند ساعاتی طول کشید تا مسئولین و مدعووین  محترم برای  افتتاح در این مکان حاضر گردند که اندکی جای تامل دارد  .

 تمام عزیزان حاضر در جلسه از عزیزان باز نشسته کشوری شهرضا  و  از اعضای این کانون بودند .   ولی تجمع و گرد هم آیی اکثر آنان در یک مکان و یک روز اتفاقی است که ما کمتر شاهد آن بوده ایم . قصد ارایه گزارش این جلسه را ندارم که گزارش کامل این موضوع در سایتها و جاید توسط خبر نگاران محترم درج خواهد شد  بلکه سخن دیگری دارم . همیشه پیش خود می گفتم اگر برایم روزی مقدور شد و میدان سخن گفتن  در میان بازنشستگان به دستم افتاد حرف های زیادی برای این دوستان  دارم  .  فکرش را هم نمی کردم که ناگهان اسمم را برای ارائه خاطره از پشت میکروفن خانم کریمی  مجری برنامه که از تهران دعوت شده بود صدا بزند . من که اصلا آمادگیش را نداشتم  دو سه دقیقه سخنانی در زمینه کانون و تلاش دوستان بیان کردم .  در آن لحظه دیدن و حضور در بین این همه افراد شاخص و بزرگ فرهنگی  گویی بر لبهایم مهری زده بودند که همه را فراموش کرده بودم واکنون پیش خود فکر می کنم :

 کاش گفته بودم  که دوستان بازنشسته سعی کنید با نشاط وشادی بیشتری این ایام را طی کنید و برای نیل به این مهم از تمام امکانات موجود استفاده کرده و در لاک تنهایی و انزوا فرو نروید .

کاش گفته بودم  خیلی از شما خوبان از امکانات سفر هایی که برایتان سوبسید گذاشته اند استفاده نکرده اید. سوبسید هایی که قبلا شامل دو سفر می شد و اکنون به سه سفر تعلق می گیرد  حتی عزیزانی هستند که هیچ مشکل و مسئله خاصی هم ندارند اما نسبت به این سفر ها بی انگیزه و بی توجهند . دوستان این  حق شماست که به این سفر ها بروید موضوع را جدی بگیرید  .

کاش گفته بودم  که به راحتی میدان را از گفتن و نشان دادن تجاربتان خالی نکنید و هر جا احساس کردید وجودتان مفید است با احترام به وجود جوانان عزیز وارد میدان شده وآنان را همراهی نمایید  و ثابت کنید راهی که امروز پیش پای آنان است از تلاش شما هموار شده است . .

کاش گفته بودم  امکانات ورزشی  که برای این سن تدارک دیده شده باید بیشتر از این استقبال شود سانس استفاده از استخر های دریا و دانشگاه آزاد شهرضا دوموقعیت بسیار مناسب برای بازنشستگان است که خیلی افراد به آن توجه نمی نمایند . .حضور افراد چه بیمار و چه سالم برایشان در این اماکن مناسب و مفید است بنابر این تا مقدور است  شنا  و آبدرمانی  در این استخر ها  را غنیمت بشمارید .

و کاش گفته بودم  که درگیری با مسایل مادی و مشکلات اقتصادی و کمی حقوق و ضایع شدن  حق و حقوق و مواردی از این دست همیشه بوده وهمیشه هست و تمام نشدنی است  پس قدر لحظاتی که در آن هستیم بیشتر بدانیم  

مصطفی جهانمردی  مهر ماه 95

 

منبع : دلنوشته های یک بازنشسته(جهانمردی شهرضا) |کاش گفته بودم
برچسب ها : گفته ,بودم  ,دوستان ,مکان ,میدان ,افراد ,گفته بودم  ,گفته بودم

خانه امید شهرضا

:: خانه امید شهرضا
 

 

خانه امید شهرضا

 

برای بزرگ نمایی عکس بالا روی آن کلیک نمایید  

سال 54 که سال آخر دبیرستان بودم آقای آصف تقوی ( نفر وسط ) جوان بودند و دبیر درس زیست ما  دیدارشان پس از سالها در این جلسه میسر شد  خدا به ایشان سلامتی و طول عمر عنایت نماید . 

خانه امید شهرضا

اختتامیه  مراسم که دوربینی برای عکاسی در مراسم نبود و من با گوشی گرفتم 

خانه امید شهرضا

خانه امید شهرضا

 دو نفر از دوستان آقایان احمد حقوقی و ابراهیم عزیزی

خانه امید شهرضا

آقای دوالی  آخرین مدیرم  تا سال 85در میان سایربازنشستگان 

خانه امید شهرضا

 

خانه امید شهرضا

خانه امید شهرضا

خانه امید شهرضا

خانه امید شهرضا

برای دیدن عکسهای بیشتر به سینا خبر بروید ( همینجا کلیک نمایید )

منبع : دلنوشته های یک بازنشسته(جهانمردی شهرضا) |خانه امید شهرضا
برچسب ها : کلیک نمایید

گردشگری شهرضا

:: گردشگری شهرضا

گردشگری شهرضا

شهرمان شهرضا غریب است مسئولیت آشنا کردن دیگر هموطنان عزیزمان  با شهرضا بر عهده خود ماست . در این مورد یکی دونکته به نظرم رسید که بیان آن را برای همشهریان دلسوز و  فرهنگ دوست لازم دیدم  .

سعی کنیم به شکلهای گوناگون  بکوشیم تا شهر را از این حالت انزوا و بی تحرکی  خارج کنیم یکی از این کار ها دعوت از اردو ها ی اداری و دانش آموزی و گردشگری از شهر های دیگر به این منطقه است . کاری که بسیاری از شهرستانهای کشور انجام داده و آن مناطق را به قطب توریستی کشور تبدیل کرده اند .با شروع این حرکت کم کم کاستی ها شناخته میشود و با همکاری افراد مشتاق به میراث فرهنگی  این کاستی ها به مرور  بر طرف می گردد . در این زمینه ما فعلا در یک حالت بلاتکلیفی قرار داریم و چیزی به اسم گردشگری در شهرضا رسما به راه نیفتاده است و این نیازمند اتصال به مراکز گردشگری سایر شهرستانها و دعوت کردن گروه ها به این شهر است . هرچند در ابتدای کار مشکل و نشدنی به نظر می رسد ولی باید کوشید

به مصداق سخن زیبای مولوی :  )         کوشش بیهوده به از خفتگی ( است
کوشش ما در این زمینه فعلا منافع مادی برای شهر ندارد ولی این کوشش بیهوده نیست چون موجب روشن شدن موتور این کار برای استفاده آیندگان می شود

اما قسمت اصلی  این امر مهم به گردن مدارس و مسئولان آنهاست و یا به بیانی دیگر  .
انجام قسمت مهمی از کار گردشگری  باید از مدارس شهر شروع شود .

متاسفانه خیلی از همشهریانمان آشنایی چندانی با آثار و ابنیه تاریخی شهر ندارندو نه تنها خود بزرگتر ها نسبت به موضوع اهمیت نمیدهند بلکه   به همین نسبت کودکان را نیز به دیدن و آشنایی با تاریخچه و فرهنگ و ابنیه  شهر  همراهی وترغیب نمیکنند . و این بسیار تاسف بار است . هر چند این یک درد کلی مملکت است و همه جا به چشم میخورد  چنانچه اصفهانی و یا شیرازی های زیادی هستند که هنوز  حتی داخل چهل ستون و عالی قاپو و یا تخت جمشید  را ندیده اند .

 ایجاد انگیزه توجه به میراث فرهنگی وظیفه فرهنگیان عزیز شهرمان است . اماکن زیادی برای بازدید دانش آموزان در شهرضا وجود دارد ولی توجه چندانی نمی شود . بازارچه قدیمی با چهارسوق و تیمچه ها و کاروانسراها و مسجد جامع و کسب و کار های روبه فراموشیش  حرفهای زیادی براگفتن دارند . مساجد نو و خان و حاج عبدالحمید و عصار خانه گوشه دیگری از فرهنگ شهرمان است  . کارگاه های هنری و سنتی قدیمی فراوان از جمله سرامیک سازی و کوزه گری در شهرضا وجود دارد که برای کودکانمان بسیار جالب و جذاب است . در اطراف شهر از کارخانه نوین و خانه مدرس در اسفه تا ده ها برج کبوتری ( که متاسفانه همه اش روبه غروب و ویرانی است ) و برای بیان زندگی یک قرن پیش مردم شهرضا و آشنایی با زندگی اجتماعی آنان مفید است . برای آشنایی بیشتر با اماکن قدیمی  باید همشهریان بخصوص دانش آموزان از قلعه های روبه ویرانی دهک و مسینه و سولار وبقیه قلعه ها ی ضلع جنوبی شهر دیدار کنند .

به یاد داشته باشیم هیچ توریست و گردشگری برای دیدن ساختمانهای نوساز ما رغبت و علاقه ای ندارد مردم دنیا هزینه های سنگینی را متقبل میشوند تا از این سوی دنیا به تماشای مکانی که بوی خوش کاهگل گذشته را میدهد به آنسوی دنیا  بروند . باید یاد داشته باشیم هر ساختمانی برای ویرانی و نوسازی مناسب نیست و گاهی باید از اماکن قدیمی قابل مرمت به جدیت مراقبت گردد .  کوتاهی کردن در این مقوله ضرر و زیانش به کودکانمان  بر می گردد چون جذب گردشگر و رونق گردشگری رونق اقتصادی و کار را در آینده در پی خواهد داشت  . حقیر به عنوان یک همشهری  در صورت نیاز به همراهی و راهنمایی در حد وسعم برای هر گروه و مدرسه ای در این راه اعلام آمادگی می کنم تا بتوانیم به مرور این مهم را انشاءالله  به انجام برسانیم .

مصطفی جهانمردی 09132217210  

میراث فرهنگی شهرضا

قلعه مسینه

میراث فرهنگی شهرضا

میراث فرهنگی شهرضا

کس نخارد پشت من

             جز

               ناخن انگشت من  

منبع : دلنوشته های یک بازنشسته(جهانمردی شهرضا) |گردشگری شهرضا
برچسب ها : گردشگری ,شهرضا ,آشنایی ,قدیمی ,اماکن ,روبه ,وجود دارد ,اماکن قدیمی ,داشته باشیم ,شهرضا وجود ,دانش آموزان

فروشگاه

لینک عضویت در کانال تلگرام

عضویت در گروه تلگرام جوک کلیپ عکس


کانال تلگرام

جدیدترین مطالب

تبلیغات

  • دانلود آهنگ